مغولان اقوام بیابانگردی بودند که در سرزمین مغولستان، واقع در شمال چین و جنوب سیبری، میزیستند. آب و هوای سرد و خشک منطقه، موجب شده بود که آنها شیوهٔ زندگی کوچنشینی و دامداری را برگزینند. قبایل مغول تا پیش از چنگیزخان پراکنده بودند و حکومتی نداشتند. این قبایل به سبب افزایش جمعیت و کمبود مراتع، ناگزیر بودند برای تأمین زندگی، به غارت یکدیگر و همسایگان روی آورند.
چنگیز رئیس یکی از قبایل مغول بود که قبایل مغول را زیر فرمان خود درآورد و حکومتی نیرومند تشکیل داد. او برای ادارهٔ آن کشور، مجموعه قوانینی را با عنوان «یاسای چنگیزی» تدوین کرد و به اجرا گذاشت.
یکی از اصول مهم «یاسا» آن بود که کسانی که خود را تسلیم سپاه مغول میکردند، از قتل و غارت در امان بودند، اما آنان که مقاومت میکردند، باید قتلعام و غارت میشدند. چنگیز در فنون رزمی مهارت کامل داشت و در حیلههای جنگی استاد بود. در نظر وی، مردی بیرحم بود و سربازان، سرداران و حتی فرزندانش باید بدون چون و چرا فرمانش را اطاعت میکردند.
هجوم اقوام کوچنشین به شهرها و سرزمینهای آباد، در تاریخ بارها تکرار شده است. مغولان هم پس از آنکه متحد و قدرتمند شدند، به فکر حمله به سرزمینهای آباد و تصاحب ثروت آنها افتادند. آنها نخست به چین حمله و شهر ثروتمند پکن را تسخیر و غارت کردند. مغولان سپس با فتح سرزمینهایی در غرب مغولستان، به مرزهای ایران نزدیک شدند.
مغولان در زمان خوارزمشاهیان به ایران هجوم آوردند. در زمان سلطان محمد خوارزمشاه وقتی اعضای یک کاروان تجاری مغول به یکی از شهرهای ایران آمده بودند، به دستور حاکم آن شهر به جرم جاسوسی دستگیر و کشته شدند. چنگیزخان این موضوع را بهانه قرار داد و با لشکری عظیم به ایران هجوم آورد (سال ۶۱۶ هجری).
سلطان محمد به مقابله شتافت، اما در همان برخورد اول با سپاه مغول، چنان دچار بیم و هراس شد که فرار کرد. فرار او، روحیهٔ سپاهیان و مردم را ضعیف کرد.
لشکریان مغول به چند گروه تقسیم شدند و به تعداد زیادی از شهرها و آبادیهای ایران یورش بردند. هر جا که مقاومتی صورت میگرفت، ساکنان آنجا به طرز بیرحمانهای قتلعام میشدند.
جلالالدین، پسر و جانشین سلطان محمد خوارزمشاه، شهامتی از خود نشان داد و در یک جنگ بر مغولان پیروز شد، اما به دلیل اختلافات و درگیریهای داخلی، کاری از پیش نبرد. در آن شرایط حساس، برخی از سرداران و حاکمان محلی و نیز خلیفهٔ عباسی نه تنها جلالالدین را یاری نکردند، بلکه با وی وارد جنگ شدند.
پس از مرگ چنگیز، حملات پراکندهٔ مغولان به ایران ادامه داشت، تا اینکه هالکوخان، نوهٔ چنگیز، مأمور شد فتوحات مغول را در ایران و دیگر بخشهای جهان اسلام کامل کند. او نخست اسماعیلیان ایران را از بین برد و قلعههای آنها را ویران کرد؛ سپس با تسخیر بغداد و کشتن خلیفه (سال ۶۵۶ هجری)، خلافت عباسی را برانداخت.
هالکوخان پس از نابودی خلافت عباسی، حکومت ایلخانان را تأسیس کرد. او به همراه فرزندان و نوادگانش، حدود هشتاد سال بر ایران فرمان راندند. در دوران فرمانروایی ایلخانان، ایران از نظر سیاسی یکپارچه و متحد شد و حکام محلی و سرداران تحت حاکمیت و سلطهٔ مغولان قرار گرفتند.
حکومت ایلخانان با سایر حکومتهای مغولی در آسیا و اروپا ارتباط برقرار کرد. اروپاییان هم پس از جنگهای صلیبی، بیش از گذشته علاقهمند بودند که با کشورهای مسلمان و آسیایی رابطهٔ سیاسی و بازرگانی داشته باشند.
پس از مرگ آخرین ایلخان مغول (ابوسعید)، حکومت ایلخانان فرو پاشید. ایران بار دیگر گرفتار هرج و مرج، آشوب و قتل و غارت شد؛ یکپارچگی و اتحاد سیاسی کشور ما از بین رفت و حاکمان محلی و سرداران مغول و غیرمغول، هر کدام بر بخشی از آن مسلط شدند و با یکدیگر به رقابت و ستیز برخاستند.
همزمان با فروپاشی حکومت ایلخانان، بیعدالتیها و ستمگری حاکمان محلی، خشم و نارضایتی مردم را برانگیخت و موجب بروز قیامهای مردمی در گوشه و کنار ایران شد. یکی از مهمترین این قیامها، قیام سربداران بود که از روستای باشتین در سبزوار آغاز شد. مردم سبزوار در آن زمان بر اثر تعلیمات شیخ خلیفه و شیخ حسن جوری، آمادهٔ مقابله با ظلم و ظالمان شده بودند.
ساکنان روستای باشتین که از زیادهخواهی و گستاخی مأموران حاکم مغولی خراسان به ستوه آمده بودند، به پا خاستند و مأموران مغول را مجازات کردند. آنان سپس با شعار «سر به دار میدهیم، تن به ذلّت نمیدهیم»، سپاه حاکم مغول را در آن ولایت شکست دادند. قیام به سرعت گسترش یافت و سربداران پس از تصرف شهر سبزوار، حکومت خود را تأسیس کردند.
آنان با پیروزی بر سرداران و حاکمان مغول در خراسان، قلمرو خود را به مناطق همجوار گسترش دادند. حکومت سربداران، پشتیبان مذهب شیعه بود. این حکومت محلی پس از یورش تیمور به ایران از بین رفت.
در اواخر قرن هشتم هجری، بار دیگر سرزمین ما با یورشهای وحشتناک اقوام بیابانگرد از سمت شمال شرق روبهرو شد. این یورشها را شخصی به نام تیمور فرماندهی میکرد.
تیمور پس از آنکه بر ماوراءالنهر تسلط یافت، با سوءاستفاده از اوضاع پریشان و آشفتهٔ ایران که بر هر گوشهٔ آن خانی و سرداری حکومت میکرد، چندین مرتبه به کشور ما یورش آورد. یورشهای تیمور نیز همچون هجوم چنگیز، آسیب و صدمات فراوانی به مردم ایران وارد کرد. در جریان این یورشها، عدهٔ زیادی کشته شدند و اموال و دارایی مردم غارت گردید.
تیمور امپراتوری پهناوری را بنیان گذاشت که از مرزهای چین تا شام گسترش یافته بود. پس از مرگ وی، فرزندان و نوادگانش هر کدام به بخشی از امپراتوری او مسلط شدند و با یکدیگر به دشمنی و ستیز پرداختند. شاهرخ پسر تیمور، بر رقیبان خود برتری یافت و موفق شد بخش وسیعی از ایران را تحت تسلط خود درآورد. حکومت تیموریان سرانجام با ظهور حکومت صفویان در ایران از میان رفت.
| موضوع | نکته کلیدی |
|---|---|
| مغولان | اقوام بیابانگرد مغولستان، کوچنشین و دامدار |
| چنگیزخان | بنیانگذار حکومت مغول، تدوین «یاسای چنگیزی» |
| هجوم مغول | سال ۶۱۶ هجری، بهانه: کشته شدن اعضای کاروان تجاری |
| سلطان محمد خوارزمشاه | از ترس مغول فرار کرد و روحیهٔ سپاه را تضعیف کرد |
| پیامدهای حملهٔ مغول | قتلعام، اسارت، آوارگی، ویرانی شهرها، سوزاندن مساجد و کتابخانهها |
| هالکوخان | نوهٔ چنگیز، بنیانگذار ایلخانان، براندازندهٔ خلافت عباسی (۶۵۶ هجری) |
| ایلخانان | حدود ۸۰ سال حکومت بر ایران |
| ابوسعید | آخرین ایلخان مغول، با مرگ او ایلخانان فروپاشید |
| قیام سربداران | از روستای باشتین سبزوار، شعار «سر به دار میدهیم، تن به ذلت نمیدهیم» |
| تیمور | یورش از ماوراءالنهر، بنیانگذار امپراتوری تیموری، ویرانیهای فراوان در ایران |
| شاهرخ | پسر تیمور، برتری بر رقیبان، تسلط بر بخش وسیعی از ایران |