در ایران باستان خانواده، هستهٔ اولیه جامعه را تشکیل میداد. ازدواج در نزد ایرانیان یک تکلیف دینی و پیمان مقدس بود. به همین دلیل اگر کسی عمداً از ازدواج سرباز میزد، گناهکار شمرده میشد.
همچنین مردان، زمانی میتوانستند مقام و منصبی بگیرند که همسر داشته باشند. در ایران باستان، پدر به عنوان سرپرست خانواده نقش مهمی داشت و اجرای مراسم مذهبی و حفظ امنیت خانواده برعهدهٔ او بود.
در ایران باستان، خانواده بیشتر مواد مورد نیاز خود چون خوراک و پوشاک و ابزار را خودشان در خانه تولید میکردند. زنان در کنار مردان به نخریسی، پارچهبافی، قالیبافی و مشارکت در کشاورزی میپرداختند.
خانوادهها همچنین مرکز تربیت و آموزش بودند و اصول و ارزشهای اخلاقی چون راستگویی، امانتداری، میهندوستی و وفای به عهد و پیمان را به اعضای خانوادهٔ خود میآموختند. پدران، شغل خود را به پسران یاد میدادند و مادران به دختران رسوم خانهداری را آموزش میدادند.
در دورهٔ ایران باستان، اغلب مردم در روستاها زندگی میکردند و کشاورزان بیشترین جمعیت آن زمان را تشکیل میدادند. البته تعدادی قبایل نیز در گوشه و کنار سرزمین ما زندگی میکردند.
در گذشته باستانی، نظام طبقاتی داشتند. در فصل قبل خواندید که پس از یکجانشینی، تقسیم کار اجتماعی پدید آمد و افراد در گروههای مختلف شغلی دستهبندی شده بودند. با تشکیل امپراتوریهای بزرگ و تمرکز قدرت و ثروت در دست شاهان و شاهزادگان و تدریجاً اختلاف طبقاتی به وجود آمد و طبقات اجتماعی امتیازات و حقوق متفاوتی به دست آوردند.
تبعیض و اختلافات طبقاتی در دوره ساسانیان به اوج رسید و جامعهٔ طبقاتی این دوره بسیار تبعیضآمیز بود. به طور کلی جامعه به دو طبقهٔ بزرگان و مردم عامه تقسیم میشد:
در این جامعه، از عدالت خبری نبود و اشراف و بزرگان از حقوق و امتیازات زیادی برخوردار بودند:
کشاورزان با آنکه اکثریت جامعه را تشکیل میدادند و فعالیت اقتصادی مهم بر دوش آنها بود، از بسیاری از حقوق اجتماعی محروم بودند:
در این دوره، موبدان زرتشتی که خود جزء طبقه بزرگان بودند از این اختلاف طبقاتی حمایت میکردند و نفوذ زیادی داشتند. در جامعه طبقاتی، رفتن از طبقهای به طبقهٔ دیگر بسیار سخت و تقریباً ناممکن بود؛ یعنی فرزند کشاورز میبایست تا ابد کشاورز بماند. افراد از طبقه محروم نمیتوانستند با بزرگان ازدواج کنند.
لباس و مسکن طبقات نیز متفاوت بود. در شهرها پیشهوران و کشاورزان ناچار در حومه شهرها ساکن میشدند. در دورهٔ ساسانی طبقات مختلف حتی آتشکدههای جداگانهای داشتند.
این وضع طبقاتی بر روابط، آداب و معاشرت مردم نیز تأثیر گذاشته بود. در چنین شرایطی بود که مردم سختکوش ایران، از دین اسلام استقبال کردند و مسلمان شدند؛ زیرا در این دین انسانها در برابر خدا با هم برابرند و تنها کسانی که درستکار هستند و تقوای بیشتری دارند، نزد خدا گرامیتر هستند.
در دورهٔ ایران باستان، شاهان و شاهزادگان زندگی بسیار پرتجملی داشتند و در کاخهای آنها به خوشگذرانی میپرداختند. برای مثال خسرو پرویز تاجی داشت که مقدار زیادی طلای خالص در آن به کار برده شده بود و مرواریدهای آن به اندازه تخم گنجشک بودند.
در آن دوره، تاج سنگین را از سقف آویزان میکردند و شاه زیر آن مینشست. خسرو پرویز شطرنجی داشت که مهرههای آن از طلا و نقره بود. او بر تختی مینشست که از عاج فیل درست شده بود و نردههای آن از یاقوت و زمرد بود.
| موضوع | نکته کلیدی |
|---|---|
| خانواده | هسته اولیه جامعه، ازدواج تکلیف دینی و پیمان مقدس |
| ازدواج | درونگروهی، ارزش پسر، چندهمسری در ثروتمندان |
| نقش زنان | نخریسی، پارچهبافی، قالیبافی، کشاورزی |
| زندگی | اغلب در روستاها، ساسانیان: رشد شهرها |
| طبقات اجتماعی | بزرگان (اشراف) و مردم عامه |
| امتیازات اشراف | معاف از مالیات، برخورداری از آموزش، صاحب جان و مال مردم |
| شرایط عامه | مالیات سنگین، محروم از آموزش، پیادهنظام |
| استقبال از اسلام | به دلیل برابری انسانها در اسلام |